در بیان رسالتهای بحث علمی در بارۀ روح
علم روحی جدید از هر جهت رسالتهای مهم و متعددی دارد. زیرا این علم است که در نخستین وهله ، مهمترین حقیقت وجودی را که عقل انسانی در ابتدا آن را بالفطره درک نمود ، (( و بعد هم با فلسفۀ نظری آن را ثابت کرد و بعد هم با تجربۀ علمی آنرا شناخت. یعنی روح را معرفی مینماید.)) پس از علم طوری در بارۀ روح به آدمی اطمینان میدهد، که هیچگونه شکی را در باره آن قبول نمی کند.
علم روحی جدید است که ذهن آدمی را برای درک امور زیادی که جزو مشکلات حیات محسوب میشوند ، باز میکند.علم روحی جدید به منزلۀ سرپلی است که آدمی بوسیلۀ آن ، به جهان حیات وسیعتر و بلکه به عوالم غیر محدودی که موجودات نامرئی بشری در آن زندگی میکنند ، راه می یابد و بوسیلۀ این علم می فهمد که اینها قبلاً در میان ما بوده اند و بزودی ما هم از ساکنین آن جهان خواهیم شد. زیرا این یک سرنوشت قطعی و تقدیر شده است. پس اگر ما بخواهیم در آن جهان سعادتمند باشیم ، باید از هم اکنون خود را برای زندگی در آن جهان حقیقی ، آماده سازیم.
علم جدید روحی است که به آرزو های انسان ، یعنی ارتباط و پیوستگی با دوستان و نزدیکان که جبروت مرگ ، آنها را از همدیگر جدا ساخته ، تحقق میبخشد. و مرگ را که به همبستگی خویشان با یکدیگر رحم نمی کند ، و عاطفه ای هم نسبت به خواسته های آنان که در این جهان با هم باقی می مانند نشان نمی دهد ، فانی کننده و جدایی افکنده نمی داند.
علم روحی جدید است که ایمان به خداوند را پس از دفع حملۀ وحشت آور کفر و بی ایمانی که در این دو قرن اخیر جهان را فرا گرفته بود ، مستحکم تر و پایدارتر می سازد.
در آن هنگامی که تاریکی کفر و بی ایمانی و توجه به قدرت طلبی و ثروت اندوزی روشنایی صبح درخشان ایمان انسانها را فرا میگیرد ، علم جدید روحی با تابش فروغ خود ، آن تاریکی و ظلمت را از بین می برد ، و در این قرن و انفسا ، مردم را با آواز بلند و با دلایل صریح و روشن ، بسوی ایمان به قدرت خالقه ای که علم تا کنون نتوانسته برایش با موازین خود حدی قائل شود ، جلب می کند.
این همان معنائی است که در بارۀ بعضی از آن حقایق شاعر و نویسنده ( جیرالدماسی ) چنین گفته است: (ارتباط با ارواح برای من و دیگران سبب ایجاد وسعت در افق عقلها گردیده و راه نفوذ بر آسمانها را باز کرده و موجب شده که ایمان به غیب فطری مرا مبدل به اعتقادبه مشاهدات واقعی نماید. که زندگی بدون دانستن آن حقایق جز نشستن در کابین کشتی که همۀ منافذ آن کابین بسته باشد ، و آن شخص در داخل کابین ، جز روشنایی ضعیف شمعی چیز دیگری را نبیند. ولی بعداً به آن شخص اجازه دهند ، در یک شب مهتابی که ستارگان در آسمان لاجوردی میدرخشند ، به عرشه کشتی آمده ، به آن مناظر عجیب آسمانی که قدرت خداوندی در آنها تابان است ، نظاره کند) نمی باشد. بلی ایمان به قدرت خداوند بوسیلۀ مشاهده آن ستارگان درخشنده ، همان چیزی است که ارواح مردگان ما هم در بارۀ آنها سخن میگویند. مردگانی که ما آنها را گم کرده ایم و به خیالمان میرسد که مرگ ، پایان زندگی بی نهایت همه چیز است.
ولی علم روحی جدید بما نشان میدهد که مرگ ابتدای زندگی جدیدی برای آنهاست. زندگی که نیروهای بدست آمده از معرفت ، آن را تغذیه میکند. پس معرفت جدید روحی میتواند ، وحشت و انتظاری را که انسان از مرگ دارد ، تخفیف بدهد.چون آدمی همیشه از ناشناخته ها می ترسد . ولی وقتی که برای وی مسلم شد که باد خزان مرگ ، چیزی را در وجود انسان خاموش نمی کند ، بلکه شراره های نفس را از حیث روشنائی زیادتر میکند ، و همه آن صفات و انگیزه های پستی را که در نفس وجود داشته از آن دور میکند ، تا آن را به حیات جاودانگی که از حیث ارزش و رونق ، بیشتر از حیات این دنیاست ببرد.
در باره شناخت اثرات علمی روحی جدید است که سر الیور لودژ عالم طبیعی معروف پس از آنکه برای مدت بیشتر از نیم قرن موضوع علم روحی را دنبال کرد ،در یک انجمنی که در سال ۱۹۳۴ .م تشکیل شد ، چنین میگوید: ما همیشه نامه های تسلیت برای کسانی که غم و اندوه فراوانی بخاطر از دست دادن پسر و یا دخترجوان و کودک عزیز خود داشته اند ، می نویسیم و برای آنها تأکید میکنیم که مسلمآ وضع نوجوانان آنها در آن دنیا ، بهتر خواهد شد. زیرا در آن جهان ، کودکان تحت پرستاری دلهای با محبت هستند و حجاب میان ما و آنها ، این جسد مادی است.
وقتی که وسایل ارتباط ما با آن کسانی که مرده میدانیم ممکن باشد ، نباید از فقدان آنها اندوهناک شویم. زیرا آنها همیشه سعی دارند متوجه ما باشند و همۀ عواطف را با ما مبادله کنند . و اگر ما بواسطه مرگ آنها غمناک و محزون میشویم ، آنها ناراحت میشوند. چون آنها خود را مرده نمیدانند ، بلکه زنده هائی هستند که بواسطۀ رهائی از اسارت آن بدن سنگین ، تجلیات زندگی برای آنها بیشتر ظهور میکند.و آنها برای ادامه حیات خود از جسد اثیری که همیشه با انهاست ، استفاده می کنند. همانطوری که استاد جیمس آرترفندی لای که دهها سال در بارۀ علم جدید روحی بحث و تخقیق و آزمایش نموده ، چنین میگوید: ثابت شده که مرگ ، یک عمل بسیار ساده و مانند انتقال از بیداری به خواب ، و از خواب به بیداری میباشد. جسم اثیری ما جانشین جسم فیزیکی ما که حامل عقل ماست ، میباشد.
ما در این اواخر بوسیلۀ مدیومها ، دانستیم که دوستان و قوم وخویشان ما که مرده اند ، آمادۀ مساعدت و راهنمائی ما در این زندگانی هستند. هنگام مرگ ، بدن فزیکی ما در زمین پوسیده ، جزو اجزای زمین میگردد . ولی جسم اثیری ما که عقل در آن مستقر است ، وظایف خود را در آن جهان انجام میدهد.
وقتی که ما سخنان علمای روحی زمینی را کنار بگذاریم و بسراغ گفته های ارواح برویم ، تا از سخنان ارواح مترقی ۱ آگاه شویم، در می یابیم که روح دانشمند سیلور بیرش ، یعنی درخت نقره ای میگوید : در حالیکه من در جهان ارواح ، سالیان درازی زندگی کرده ام ، میخواهم به آن کسانی که از مرگ عزیزان خود محزون و متأثر میشوند بگویم ، امکان ندارد مرگ بتواند میان کسانی که با هم محبت و پیوستگی دارند ، جدایی بیاندازد. محبت همه غرور ها و خود پسندی ها را میسوزاند و هرچه بخواهیم بما میدهد. برای عزیزان مردۀ خود ، شیون نکنید ، زیرا گریه های شما آنها را بسیار ناراحت میکند. مرگ محبت را از بین نمیبرد، همانطوری که روح اعظم غیر متناهی میباشد ، محبت هم نهایت ندارد.......
ایمان داشتن به اینکه مرگ عبارت از یک انتقال آسان از این جهان به جهان دیگری که پیشرفته تر از این جهان است میباشد. غمناک شدن و اشک ریختن برای مردگان در نزد ارواح ، کافر شدن به خداوند و رحمت او میباشد.در نتیجه انکار یک حقیقتی است که همه آن را خوب می شناسند. و آن حقیقت این است که ( روز مرگ بهتر از ولادت می باشد ).
بنابر این ، علم جدید روحی ، رسالت روشنی دارد که رسالتهای هیچ کدام از علوم به پایۀ آن نمی رسد.
۱ - در اثر ارتباط با ارواح معلوم شده گاهی ارواح برای خود نام مستعار انتخاب میکنند. نام مستعار این روح هم (درخت نقره ای) بوده است . مترجم
