X
تبلیغات
انسان روح است نه جسد

انسان روح است نه جسد

متافیزیک

 

 

چرا نام این کتاب را انسان روح است ، نه جسد گذاردیم؟

 

نتیجۀ مهمی که من از بحثهای علمی و بررسیهای خود بدست آوردم این است که انسان روح است نه جسد ، این همان عنوانی است که آن را برای این کتاب انتخاب کردم ، تا در تحت این عنوان ، آنچه را که از نتایج ثابت  مهم در جستجوی خود در مورد قضایای جاودانگی روح و همچنین مسایلی که در روشنایی علم جدید مربوط بروح میشود ، بدست آورده ام،برای خوانندگان بیان کنم.

بعضی بدون اینکه به متن کتاب توجه کنند به این عنوان اعتراض کرده چنین گفته اند: چرا نمی گویی انسان از روح و بدن تشکیل شده؟  تا به حقیقت نزدیکتر باشد. لکن بنظر من حقیقت این است که در علم معرفت الروح ، انسان فقط روح است.

زیرا جسد خاکی فقط به منزله یک ردای کهنه ای است که روح بخود پیچیده  تا روز معین روز مرگ ضمن اینکه برای حفظ خود از آن استفاده میکند ، آن را هم با خود بهر کجا میخواهد میبرد .

آیا سزاوار است ما کسی را که ردا پوشیده ، ولو اینکه این ردا از بهترین پارچه ها باشد ، بنام ردا بشناسیم؟ بازهم شایسته نیست ما دُر گرانبهایی را بنام آن صندوقی که محتوی آن دُر است ، بشناسیم و یا پرندۀ زیبایی را بنام قفسی که از استخوانهای پوسیده در ست شده ، تا راه آزادی پرنده را موقتاً سد کند ، بشناسیم.

بنظر من آنچه که مقرون به واقعیت میباشد ، این است که ، انسانی که ذات ناطقۀ ما را مجسم میکند ، تنها روح است. اما جسد مادی نشان دهندۀ نمو ما در طبیعت میباشد ، و تا دم مرگ قالب روح میباشد، رابطه ای با انسان بودن ما ندارد. اگر ما بخواهیم در بیان این مفهوم از مفاهیم ریاضی استفاده کنیم ، باید بگوییم ، روح جسد نیست. بلکه همان چیزی است که به آدمی شخصیت میدهد. و حقیقت عقل و اخلاق وی را هم تحقق می بخشد.

مسئله بقدری روشن است که کوچکترین شبهه به آن راه ندارد. زیرا جسد بدون روح چیزی جز یک مشت استخوان و گوشت و عضلات مادی نمی باشد.پس نتیجه قطعی این میشود که روح اگر از جسد مادی جدا شود ، هیچ چیزی را جز یک مشت ماده از دست نمی دهد. جوهر و حقیقت انسان روح است که سازندۀ جسد هم میباشد. نیاز روح به جسد فقط در حیطۀ طبیعت برای این است که تکوّن شخصیت خود را در ظرف جسد تحقق بخشد.

درک این حقیقت که انسان روح است نه جسد امروز بشکل یک واقعیت علمی ثابت و محرزشده و با دلایل تجربی تجلّی کرده است.

البته فلاسفه بزرگ از زمانهای پیشین این حقیقت را درک کرده بودند. و آن را مانند حقیقت فلسفی و حقیقت خدایی میدانسته اند. که یکی از آن  فلاسفه فیلسوف ریاضی بیلز پاسکال است که در بین سالهای (۱۶۲۳- ۱۶۶۴ ) زندگی میکرده و دیگری رنه دکارت ( ۱۵۹۶- ۱۶۵۰ )  میباشد. 

 

این دو فلیسوف جزو کسانی بودند که میگفتند : بین روح و جسد فرق بسیاری هست.زیرا هیچکدام از صفات مادی به نفس منسوب نمیشود. همانطوری که هیچکدام از خصایص جسد ، بروح انسان شبیه نیست.شاید با توجه به همین نکته است که پاسکال میگوید:انسان اعجوبۀ نیرنگ ، بدعت و یا ترس و شهامت و یامجموع مرکب از همه اینها میباشد. چون محل تناقضات هستی است که با پیدایش خود ،همه قوانین جهان طبیعت را بهم زده ،و به همه موجودات حکم میراند و این دانشمند باز ادامه میدهد که ( ای خرد ناتوان ، در برابر عظمت آفریننده فروتنی کن ، ای طبیعت حقیر خاموش باش و بدان که انسان بطور جاودانگی ،مراحل خود را طی میکند تا مقام شایستۀ خویش را که قبلاً بدان آگاه نبوده بشناسد و به ندای خداوند گوش فرا دهد) .

هنگامیکه چنین درک اولیه از حقیقت انسان برای خواننده شکل گرفت، در واقع نصف راه تکاملی خود را پیموده است. و اگر بدنبال این شناسایی ، مشکلات مربوط به روح را هم بشناسد، بطور قطع در حرکت عرفانی خود موفق خواهد شد.

من انتظار ندارم همۀ آگاهیهای مربوط به روح را که از ظرفیت یک ویا چند کتاب خیلی بیشتر است  به خواننده بدهم. در حقیقت فرزند خلف بحث است ، خواننده گرامی باید مظمئن باشد که صاحب این کتاب کسی نیست که چیزی را زود و بدون تحقیق کامل قبول کند.

بلکه سلیقه و انکار چیز های موهوم و واهی و پیروی از روشهای تجربی و اصول ثابت در حکم به امور میباشد. و از هیچ چیز به اندازۀ خرافات ، بواسطۀ عواقبی که دارد متنفر نیست. و هیچ  سخنی را به اندازۀ سخن فولتیر اهمیت نمیدهد که تاریخ زندگی خویش را باجملات مختصر چنین بیان میکند. همیشه بخدا بندگی کرده ام ، یارانم را دوست داشته ام ، از دشمنانم نفرت نداشتم ، بلکه از اوهام وخرافات متنفر بودم.

پس خوانندۀ عزیز کاملاً مطمئن باشید که اگر طبیعت مؤلف این کتاب حس دیر باوری قوی نبود ، هیچگاه محتاج به تحمل رنج این همه موشکافی در مسائل روحی ، با آن همه احتیاط های شدید نمی شد ، روی همین خصیصه بود که برای تألیف این کتاب  ، سی سال زحمت کشیدم ، سی سال که توأم با کسب آگهی از فلسفه قدیم و جدید روحی و بدست آوردن قسمتی از خاطرات و وقایع ، خاصه مربوط به روح که در بعضی از مسایل عمومی با فلسفه روحی ارتباط داشت ،بود.

این بود که منابع همه آنها را با دقت انتخاب میکردم ، تا قربانی و فریفتۀ اقوال غیر واقعی  یا تجربه های بی اساس نشوم . با همه این تلاش و کوشش که در تألیف این کتاب بعمل آمده ،باز خواننده پس از آنکه از همۀ شواهد مندرج در این کتاب آگاه شد ، مختار است به آنها اعتماد کند، یا نکند. و او آزاد است که از میان این دو موضوع یکی از مشاهدۀ حقایق علمی که علمای بزرگ روحی و سایر دانشمندان آنها را در طول سالیان دراز بحث و بررسی کرده اند، و دیگری ملاحظۀ آنچه که با حواس ناقص مادی خود درک میکند ، یکی را انتخاب نماید.

من هیچ عاملی برای تردید خود در بارۀ صحت این مسائل نمی شناسم ، جز ترس احتمال اعتراض اشخاص جامد فکر و راهنمایان آنها ، البته این اعتراض از لحاظ علمی قابل توجه نیست ، که بحث کننده برای آن ارزش قائل شود. من شخصاً با این قبیل اشخاص مباحثه نمی کنم ، بلکه آنها را دعوت مینمایم به بررسی و توجه به بحثهای زیاد پیچیده و مهمی که از بهترین علمای قرنهای گذشته و حال بوجود آمده اند ، بپردازند چون با خواندن آنها ، بهتر میتوانند به واهی بودن اعتراضات خود پی ببرند.

من میتوانم به این اشخاص سخنانی را بگویم که ادوین فریدریک ماورز استاد دانشگاه مینیاپولیس در کشور های غربی ، در بارۀ کتاب روحی خود گفته است. این کتاب بواسطه جمع آوری دلایل زیادی که بطور قاطع بربقای شخصیت آدمی پس از مرگ دلالت میکند با نادانی و تجاهل و همچنین با حس تعصب زشت مبارزه میکند.ولی من این کار را هم نکردم، زیرا مبارزه طلبی در صحنۀ نبرد و سیاست شایسته است . اما در عرصه مباحث علمی که بحث کننده با یک نیت پاک به محراب مقدس معرفت قدم میگذارد برای او سزاوار نیست که مردم را به مبارزه بطلبد.در صورتیکه این شخص در بحث از حقایق و استفاده از روشنایی آنها برای رسیدن به شناخت ذات خود ، کوشش و جدیت مینماید. و تنها این شناسایی ذات ، گرانبهاترین چیزی است که ارزش تحمل رنج بحث از آن را دارد. و نباید این سعی و کوشش را با قدم گذاردن در راه تاریک اوهام ، متوفق و یا عوض کند. چون نتیجۀ این بیراهه روی است که مدت زیاد و سالیان دراز در خطا و اشتباه باقی بماند.

من دوست ندارم کسی بگوید، بحث در باره روح بی فایده و بی ثمر است. همانطوریکه گاهی میگویند چون بحث از معرفت صحیح ، نه تنها هیچگاه بی فایده نیست ، بلکه یک اقدام با ارزشی میباشد که شایستۀ تحمل مشقات تفحص و تتبع است. زیرا بدست آوردن همین معرفت صحیح است که در نهایت بزرگی و کرامت  انسانها را متجلی میسازد.

بازهم من دوست ندارم کسی از ارزش بحث در مسئله علم روح بکاهد و یا باگفتن مطالبی مقام آنرا پایین بیاورد. زیرا معرفت حقیقی روح است که بزودی در آینده منشأ همه علوم زیست شناسی شده . از سوی دیگر هم برای علم النفس پایگاه محسوب خواهد شد. و روانشناسی هم بوسیله معرفت حقیقی روح ، نواقص گذشتۀ خویش را جبران خواهد کرد. و همچنین در اثر آشنایی به علم روح ، مشکلات و مجهولات علم حیات ، به خصوص در مورد رابطه مواد بیجان یا جاندار روشن خواهد شد. این کار هنگامی صورت میگیرد که تقدم علم فیزیک و شیمی بر علم حیات ، سبب رنج ومشقت انسانیت شده است. همانطوریکه دکتر الکسیس کارل برندۀ جایزه نوبل در طب میگوید: پدیده هایی که عقول و اختراعات ، برای ما بوجود آورده ،متناسب با حقیقت و شخصیت ما انسانها نبوده ، البته نه از لحاظ قوام وهیئت ، بلکه از نظر روحی و کیفیت اخلاقی ، زیرا اضظراب و دغدغه ای که ساکنین متمدن شهر ها را رنج میدهد ، از نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آنان ، زاده شده است.

بعد هم همین دانشمند اضافه میکند که ( ما انسانها قربانی عقب ماندگی علم حیات شناسی از علم جماد شناسی میباشیم . زیرا ما برای شناخت قواعدی که با حواس و یا کار های دقیق اعضای بدن و روح ما سازگار نیست ، و هم چنین برای تمیز دادن کارهای  مجاز از غیر مجاز ، وسیله دیگری غیر از شناسایی خود نداریم. مدامیکه تمدن نوین ، حالات طبیعی و زندگی روحی ما را مغلوب ساخته ، فرا گرفتن علم انسان شناسی بسیار واجب و ضروری بنظر میرسد).

باز هم برای تأیید سخنان خود ، به گفتۀ دانشمند علم فیزیک سر اولیور لودژ  در قبال مخالفین خود در بحث روحی انجمن جمعیت سلطنتی ، پیشرفت علوم که بنام ( مجمع علمی بریتانیا ) معروف است و در سال ۱۸۹۱ در لندن تشکیل شد ، استناد میکنم که وی در آن مجمع گفت : مرز میان ماده و روح ، نزدیک به انهدام است.همانطوریکه مرز پدیده های دیگر ، در اثر گذست زمان و کوشش دانشمندان از میان برداشته شده ، و در اثر از بین رفتن مرز میان روح و ماده ما نایل به کشفهای بزرگی خواهیم شد و آن این است که طبیعت واحد است. و موجودات ممکن نامتناهی هستند ، همانطوریکه خود و وجود هستی هم نهایت ندارد. و ما آنچه که اکنون از طبیعت میدانیم قابل مقایسه با ندانسته های مان نیست. اگر ما قصد کنیم بحثهای خود را به مطالبی محدود سازیم که تا کنون آنها را کشف کرده ایم ، این عمل خیانت به هدف و کسانی است که برای رسیدن به حقیقت جلو بحثهای مان را باز کرده اند. و همچنین به منزله بی ارزش ساختن مقدس ترین اعمال و آمال بشری ، یعنی رسیدن به علم میباشد، که در وجود ما انسانها نهفته است.

پس در واقع هرگونه عقب نشینی و یا توقف در بحث علمی ، خیانت به پیمان گذشتگان با علمای آینده بشمار میرود. و به منزله متوقف ساختن حرکت انسانها بسوی کمال میباشد که با قدمهای کند ولی مصممانه پیش میروند ، و به سخنان عدۀ معدودی که بر خلاف فطرت ، معتقد به امکان متوقف ساختن عقربه های ساعت و یا برگردانیدن آن عقربه ها به عقب هستند ، گوش نمی دهند.

در اثر همین سیر تکامل علمی بود که با گذشت یک قرن و ربع از پیدایش بحث دقیق و آزمایشات مکرر در مورد علم جدید روحی عده زیادی از علمای مادی ، که قبلاً به نیروی ماده ایمان داشتند ، بطرف این علم جدید برگشتند.آنها کسانی بودند که بوجود روح ایمان نداشتند ، و هر وقت در بارۀ این علم بحث می شد ، کوشش میکردند ثابت کنند که این موضوعات وهم مطلق و خرافات باطل است.زیرا عقیدۀ علمی وقتی که از خرد صاحبش نیرو بگیرد و در ذهن او رسوخ نماید بشکل ایمان و عقیدۀ دینی ظاهر میگردد. بطوریکه صاحب آن عقیده حاضر نیست به آسانی ان عقیده را از دست بدهد ولی اغلب دانشمندان معتقد به ماده ، چنانکه خودشان به صراحت گفته اند بعد از تحقیق زیاد وطولانی در اطراف علم جدید روحی و مشاهدۀ ظواهر زیادی از تجربیات ، به اعتقاد گذشتۀ خویش فائق آمده ، به علم جدید روحی رو آوردند.

البته گرویدن آنان به این علم جدید ، علیرغم آن همه شواهد بسیار با منتهای احتیاط و دور اندیشی بود. بطوریکه خودشان گفته اند، این تغییر عقیده در واقع رو گردان شدن از یک حقیقت علمی که در نتیجه بحثهای زیاد مادی برای آنها پدید آمده بود و معتقد شدن به یک حقیقت علمی دیگر است که حقایق آن علم در اثر بحثهای زیاد و مشاهده یک سلسله قراین مثبت به وجود آمده، بمنزله گذر از یک حقیقت وجودی که علم تجربی آن را ثابت میکرد، به یک حقیقت دیگر از مظاهر وجود بوده که تجربیات گذشتۀ آنها، در برابر تجربه های این علم تسلیم شده است.

بدین جهت بود که این تغییر اعتقاد ، بسیار کند و با کمال دوراندیشی شدید انجام گرفت. ولی این تغییر عقیده بواسطۀ حملۀ نادانان و کند ذهنان ، آنها را در تنگنا قرار داد . اما جستجوگران حقیقت به این ایرادها و اعتراضها اعتنا نکرده راه خود را ادامه دادند. چون هدفشان جز خدمت به کشف حقیقت ، چیز دیگری نبود.

بهمین جهت است که گفته اند: گرامی ترین مخلوق خداوند ، انسانهای شریف و امینی هستند که باید در انجام رسالت خود، با کمال شجاعت و شهامت تلاش کنند. بنابراین شگفت آور نیست که ما میبینیم میلیونها نفر از هر نژاد و قوم وملیت و سرزمین معتقد به درستی شواهدی شده اند که علمای آن ارائه داده اند. و همچنین به شواهدی اطمینان می کنند که از عقل و وجدانشان سرچشمه میگیرد. چون وجود شعور مسالمت آمیز در برابر حقایق ، در میان انسانها بالاترین معرفتها میباشد.

 

 

 

مقصود از جاودانگی چیست؟ و چه مسائلی به موضوع خلود مربوط میشود؟

بطور کلی مفهوم خلود و آنچه که از مسائل متنوع و مهم با این مفهوم مربوط میشود، برای انسان جستجوگر و محقق، این مسئله را مجسم می کند که هر کدام از پدیده های حیاتی در زندگی او ارزش بسیاری دارد.زیرا معنای خلود آنست که آدمی با توجه به این مفهوم ، احساس میکند که وجودش غیر قابل فناست ، در نتیجه پیدایش این احساس ، هم بزندگی خویش مطمئن میشود و هم برحمت وعنایت خداوند امیدوار میگردد و هم با نوامیس هستی که درک آنها برای هر انسانی لازم است آشنا میشود. و همچنین به عقل خود که او را از سایر موجودات تمیز داده و وسیلۀ تحول و پیشرفت او در زندگی میباشد، و مرکز همۀ عواطف و خاطرات و شادیها و غمهاست ، اطمینان پیدا میکند. برای اثبات اهمیت خلود روح انسان، همین کافی است که بگوئیم همۀ اعتقادات آدمی با تسلیم شدن در برابر خلود،قوام وتحقق پیدا میکند. آری اعتقاد به خلود است که اگر عقل آدمی حقیقت آنرا درک کند، انسان را با خدا مربوط میسازد. و با وجدان خویش و همچنین با همنوعان خود، هم بستگی پیدا میکند.و متوجه میشود که این اعتقاد به خلود ، سبب مباهات او بدیگر موجودات میکردد.و برای او وسیله ای است که بتواند موازین ظاهری امور را بهم بزند. 

باز هم احساس میکند که این اعتقاد به خلود ، شراره ای از جهان قدس میباشد که اطراف وجدان او را روشن میکند، و بوسیله روشنایی وجدان ، راه تکامل عقلی هم روشنتر می گردد. در نتیجه راه حیات خود را در روشنایی اعتماد و آرامش خاطر و مسرت ، طی میکند.

درک همه این حقایق مهم و مؤثر ،برای انسان بخودی خودامکان ندارد و همچنین تنها اعتقاد به خلود و اعتماد به عظمت شخصیت خود هم ، مقدور نیست.بلکه باید آن ادراک ، نتیجۀ ارشادی باشد که این سه حقایق جاودانی را حقایق جاودانگی ، عقل ، اعتقاد که همیشه در تجلی و تحقق بهم مربوط هستند ، باهم ارتباط بدهد. این استمرار در کشف حقایق و تحقیق دربارۀ آنهاست که به تنهایی همیشه در گذشته و حال ، به پیشرفت علم روحی جدید ، کمک کرده و خصوصیات بحث موضوعی را که تأئید کنندۀ اسراری است، که در شخصیت ما نهفته اند  ، برای ما مجسم میکند. و بما میگوید: این موجود اسرار آمیز جز انسان چیز دیگری نیست که در تکوِّن شخصیت و عقل ، اعتقاد و وجدان خویش ظاهر میشود.

آری این انسان است که در مقابل افعال و بلکه وجدان خود مسئول میباشد.باتوجه به همین خصوصیات ذکر شده در بالاست که این بحث روحی اساس انسان شناسی شده. مادامیکه این روشهای روحی ، و بحثهای موضوعی تجربی عاری از هرگونه تعصب و جمود فکری و دوری از هر چیزی که موجب بدی سرنوشت انسان میشود حاکم بر وجدان ما نباشد ، ممکن نیست آنها را از لحاظ علم روحی دارای ارزش دانست ، پس در این صورت سزاوار نیست ما همه این بحثها را که در مورد روشهای جدید روحی انجام شده ، با بحثهای که کاملاً عاری از شناخت روح میباشد، مقایسه کنیم و یا همه آنها را دربست قبول نمائیم. بلکه باید بادست یابی به مدارک قانع کننده علمی و بوسیله آگاهی به ارزش ظاهری ارتباط  با ارواح که از دیر زمانی صحت آنها در مورد آگاهی انسان به تحول شخصیت وی ثابت شده ، علم روحی جدید را از همه اوهام و خرافات پاک سازیم.همین اندیشه بود که مرا وادار کرد به اینکه مشقت جمع آوری بحثهای طولانی و بهم پیوسته را در بارۀ این موضوع تحمل کنم.

چون میدانستم اینها موضوعاتی هستند که همۀ مشکلات روحی بوسیله آنها حل میشود. احساس مسئولیت عظیم در برابر همنوعان، موجب شد که برای انجام این وظیفه خطیر بطریقی که شایسته است اقدام کنم.و قدمهای بلند در باره بحثهای روحی بردارم. آن مسئولیت بزرگ این است که باید فرض کنم ، هرکدام از خوانندگان این کتاب ، مانند دکارت فرانسوی بسیار شکاکند که آن دانشمند با استفاده از شک در پدیده ها، فلسفه خود را بوجود آورد و موجب پیشرفت و پیروزی زیادی در علوم جدید شد.بنابراین خواننده بزودی ملاحظه خواهد کرد که این روش شک دکارت، در همۀ صفحات این کتاب نمایان است، زیرا پیروی از روش تحقیقی این دانشمند بود که در مورد هرکدام از مسلمات و یا بدیهیات اولیه که هیچگونه شک و تردیدی بر آنها راه ندارد، توقف نموده ، آنها را تجزیه و تحلیل کنم.به همین جهت است که من در این کتاب بکارهای پیچیده علمای مبرزی که در بررسی نتایج حاصله از بحث و تحقیقات خود بسیار سختگیر هستند مکرر اشاره نموده ام.آنها علمایی بودند که برای رسیدن به نتایج حقیقی و درک مفاهیم وجود و خلود ده سال تمام و یا بیشتر زحمت کشیده بودند، تا جلو هرگونه احتمال و عدم دقت و یا توهمات بیجا و یا اشتباهات غیر عمدی را بگیرند.

بنابر این خواننده بزودی خواهد دید که وقایع مندرج در این کتاب با اینکه بسیار عجیب و شگفت انگیز است ،ولی با همه پدیده های علمی که کوشش علما آنها را کشف کرده ، سازگار میباشد.

این اسلوبی که من در این کتاب بکاربرده ام ، اسلوبی است که آدمی به وسیلۀ بکار بردن آن روشها به تمام پیروزیهای دقیق در مورد کشف بعضی از حقایق جهان هستی دست می یابد. هدف من این است که اعتماد خواننده عالم را به مدارک این موضوع دقیق که شامل مسائل بسیار وسیع و دامنه دار میباشد ، جلب کنم.چون انجام این خدمت واقعی برای من گرانبهاتر از تشویقهائی است که هرانسان برای شنیدن آنها اشتیاق کامل دارد.

 

اعمالی که در تنظیم مطالب این کتاب از آنها احتراز جستیم

 

من این نکته را نصب العین خود قرار دادم که در طرح علم روحی جدید نباید به قسمتهای نظری آن علم توجه کنم. زیرا به این مسئله آگاه بودم که ما با اقدام معرفی علم روحی جدید در قبال اثبات بنیان علمی و ریاضی قرار گرفته ایم که باید کاملاً رعایت احتیاط را بکنم. چون میدانستم که امکان دارد یک بحث کننده در اطراف مسائل روح در معرض همان لغزشهای منطقی واقع شود که بحث کننده در علم طب و ریاضی و یاسایر علوم قرار بگیرد.

علت بروز این لغزشها هم روشن است. زیرا بدون بکار بردن روشهای تجربی علمی ، امکان دارد بحث کننده حقایق را با اوهام ، و علم صحیح را با اعتقاد شخصی اشتباه کند. و در نتیجه از روی تعصب، مقدمات اشتباهی را فقط بخاطر اینکه با خواسته وی منطبق میباشد ، تشکیل دهد. و حتی ممکن است در آنصورت بسوی خیالات واهی کشیده شود. که همه اینها مخالف با روح بحث از علم جدید روحی است. توجه به این نکات مرا وادار کرد به اینکه اولاً در انتخاب بابهای این کتاب بسیار دقت کنم. ثانیاً سعی کردم که مسائل طرح شده در این بابها مبتنی بر امور خلاف واقع نباشد. و یا اینکه طوری نباشد که حتی یکی و یا چند تا از این مسائل ، مورد اختلاف جدی علمای روح واقع شود.

هیچگاه از این نکته غافل نبودم که کار من تهیه مقدمه علمی برای یک علمی است که بطور مطلق بهترین و مهمترین علمهاست. پس اگر من این مقدمه را روی پایه های مستحکم بنا نکنم، همه این بحثها در معرض فرو ریختن است ، بویژه اینکه ما میخواهیم در این کتاب ، یک علم جدید رو به پیشرفت را معرفی کنیم، که همیشه به شواهد کافی نیاز دارد، تا مردم را در قبال علوم مستدل دیگر قانع سازد. بهمین جهت بود که من در جمع آوری آن شواهد و بیان نتایج مترتب به این شواهد ، دقت بسیار به خرج دادم.

 

 

+ نوشته شده در  2009/1/13ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط آرزو  |